به نام خدا سلام عیدتون مبارک. خواستم قبله افطاربیام آپ کنم.بعدش باخودم فکرکردم اگه امروزعیدباشه،فطریه م میوفته گردنه شما!!! خب خوبین الحمدالله؟ بادرس ومشق چه می کنید؟ من که این چندروزی که رفتم مدرسه،اومدم خونه لای کتاباموبازنکردم!! همه روریختم رومیز!هرروز که کتابای جدیدوازکیفم درمیارم وپرت میکنم کناره بقیه صدای آخِکتاب زیرایی کاملاًباگوشام می شنوم! وقتی که باحسرت نگاهم می کنن که وقسمم میدن به هرکی که دوست دارم که گوشه چشمی هم بهشون بکنم! تازه واردن! هنوزصاحابشونونمی شناسن! هنوزفرصت نکردم بشینم نگاشون کنم!سیر! مطمئنم ازم خوششون میاد! می پسندم!!! فرداحتماًبهشون می گم که دنیاهمیشه همین طوری نمی مونه!!! بهشون میگم! باهاشون حتماًراجع به تصمیمم صحبت میکنم. امیدوارم که باهام خوب تاکنن! والبته من بیشتر! بازم عیدتون مبارک. حال می کنین چه آپای کوتاهی می کنم؟؟! نه نه !یه چیزی یادم اومدم! می خواستم خاتمه بدما!!! شماهانمی ذارین!!!! رهای عزیزمنوبه یه بازی دعوت کرده امامن الان هرکاری می کنم نمی تونم اون روپیست کنم!!! اصلاً نمیشه! نمی دونم چراامروز این طوری شده! فوتاهاورنگ هایی که توورد نوشتم اینجا نمیخونه!! خیلی عجیبه! خب پس آپ بعدی روحتماًاختصاص میدم به بازی ای که توسط دوست گلم رهادعوت شدم. عیدفطر مبارک
.![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت توسط مظهرگلی
|

سلام دوستای خوبم خوبید؟
هیچی درذهن ندارم که بگم چون الان اومدم نظراتمو تایید کنم گفتم شایدوقت نشه که دیگه بیام گفتم یه پستی هم بزنم.
این چندروزی که نبودم رفته بودم پایتخت!دیروزم اومدم.امروزم رفتم مدرسه.
یه مدرسه ی جدید باکلی همکلاسی جدید!
خیلی ساکتن!
امروز معلم تاریخ اومد کلاس درس داد همون لحظه هم پرسید!!!
شنبه هم خانوم اقدام داریم.همون معلم پارسالیم که گفتم خیلی ماهه.
خداروشکریه معلم قدیمی وآشناداریم که تواون مدرسه احساس غربت نکنیم!!
من دیگه برم.
نمازروزتون قبول .
خدانگه دار.
+
نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت توسط مظهرگلی
|
