به نام خدا سلام ببینید چقدرزودبه زودمیام!!!!!! امروز امااومدم به خاطر یه چیزی! یعنی فکرمی کنید به خاطرچی؟؟؟؟ خب خب شلوغ نکنید! می گم!الان میگم ! اجازه بدید! هولم نکنید! الان ! الان میگم! امروز تصمیم گرفتم اون بازی دوست داشتن ونداشتن رو ادامه بدم .(می دونم ازبس رفتید تووبلاگاوهمین موضوع رودیدیدحالتون بهم می خوره!)چون فکرکردم اگه ننویسم هم اونایی که دعوتم کردن ناراحت میشن هم اونایی که دعوتم نکردن دعوت می کنن وبیش ازاین شرمنده میشم ،اینکه تصمیم گرفتم که البته تصمیم نگرفتم ناچار!!شدم بنویسم پس بخوانید: خب اول بریم سراغ شیرینی جات ! دوست داشتنی ها 1-انسان های دوست داشتنی ازنظرمظهرگلی:آدماهای باایمان ، صادق ،محجبه،صاف و ساده،مهربان،بامعرفت ،ریلکس،شادو... 2- غذاهای دوست داشتنی ازنظرمظهرگلی :کباب ،پیتزا،رست بیف،همبرگر!همش که شدفست فود!خب !فسنجون ،مغزوکوکوهای مرغ مامانم(دقت کنید فقط مامانم!) 3-حیوونهای دوست داشتنی ازنظرمظهرگلی: طاووس،جوجه ماشینی مخصوصاً رنگیهاش ،پروانه،ماهی گلی و دلفین 4-میوه های دوست داشتنی ازنظرمظهرگلی: موز،سیب ترش ،خیار،هندونه خنک 5- درس های دوست داشتنی ازنظرمظهرگلی:ادبیات ،دینی واجتماعی 6-مجله های دوست داشتنی ازنظرمظهرگلی: خانواده ی سبز،موفقیت وگل آقاوقدیم ندیماام خدابیامرزه بچه ها...گل آقا! 7-نویسنده ها وشعرای دوست داشتنی ازنظرمظهرگلی : کیومرث صابری فومنی (گل آقا )،جلال آل احمد،عمران صلاحی ،منوچهراحترامی ، محمدصالح اعلا 8-رنگ های دوست داشتنی ازنظرمظهرگلی: صورتی ،آبی ،قرمز،سرخابی 9-فیلم های دوست داشتنی ازنظرمظهرگلی :فیلم های سینمایی میم مثل مادر،به نام پدر ،ازکرخه تاراین،زن دوم،بیدمجنون،لیلی بامن است،روز سوم و...!! وسریالهای نرگس،خاک سرخ،راه شب،او یک فرشته بود،مرگ تدریجی یک رویا 10-دیگر دوست داشتنیهاازنظرمظهرگلی : کامپیوترومخصوصاً بخش اینترنت! ،عکاسی،بودن درکناردوستای صمیمی،سینماوتئاتررفتن،شام خوردن(میدونم ازقدیم گفتن شامو بادشمن بخورین ولی خب دیگه من دوست دارم!) ،سفرکردن(بسیارسفربایدکرد!)رادیوگوش دادن و... خب تموم شد حالا تلخیجات !های من ! دوست نداشتنی ها 1- انسان های دوست نداشتنی ازنظرمظهرگلی :آدمهای موذی،بی ادب،غیرمنطقی،دورو،دروغگو،نزول گیرونزول خور!(البته بیشتر همون اولیه چون معتقدم کسی که میگیره بیشترمقصره)،پررو،خیکی وپرخور،بی نزاکت ،بی حجاب وبی دین وایمان و...! 2-غذاهای دوست نداشتنی ازنظرمظهرگلی کله پاچه ،سیرابی،ماکارونی ،هات داگ،زبان ،تخم مرغ آب پز وسیروپیاز 3-حیوونای دوست نداشتنی ازنظرمظهرگلی مار،مگس ومخصوصاًازنوع خرش 4-میوه های دوست نداشتنی ازنظرمظهرگلی خرمالو وسیب های به قول خدابیامرز مادربزرگم اَبچ!(ازاون نرماکه نه طعم داره نه خاصیت !) 5-درس های دوست نداشتنی ازنظرمظهرگلی فیزیک ،جغرافیاو... 6-مجله های دوست نداشتنی ازنظرمظهرگلی: درکل مجله های زرد ! 7- نویسنده های دوست نداشتنی ازنظرمظهرگلی :نویسنده ی خاصی مورد نظرم نیست ،ولی بعضی ازرمان های ایرانی هستن که خیلی بدنوشته شدن وبه قول معروف کوچه بازارین وایناودرستم نیست که اسم ببرم ...وهم چنین نقادهای بیخود !البته هرکس نظر شخصی خودش رو میگه واین رو هم باید دونست که باید بادانش مربوط باید جلو رفت . 8-رنگ دوست نداشتنی ازنظرمظهرگلی :خردلی 9-فیلم های دوست نداشتنی ازنظرمظهرگلی:این دیگه زشته!عیبه آدم آبروشونو ببره اسم نمی برم ولی درکل این تله فیلما که جمعه هاپخش میشه بعضیاشون واقعاً...بیــــــــــــــــــــب!(صدای بوق بود!) مخصوصاًیکی که دوسال پیش بودپخش شد وداستان یه سیبه بود که میوفتاد زیرپا و...درکل درباره ی بخت !واین جور چیزا بود !از بس مزخرف بود تاجایی که تونستم ازذهنم پاکش کردم ...! 10- دیگر دوست نداشتنیهاازنظرمظهرگلی :اس ام اس بازی بیش ازاندازه،ظرف شستن ودرکل کارِخونه،ولگردی،گشتن زیادازحد تویه مغازه هاوپاساژای لباس ووسایل خونه !و... خب اینم ازاین فقط یک چیزی من این بازی رو همین جا خاتمه میدم !وهیچکی ودعوت نمی کنم ،چون دیگه ازبس توهروبلاگی رفتمو دیدم که این بازیس حالت ـــــــ(بازم بــیب!)گرفتم!بعدشم فک کنم من دیگه جزآخرین شرکت کننده ها(وشایدقربانی ها!!!!)باشم . ویک چیزی رو بگم : الان که این پست رو مینویسم دارم باخودم درباره ی آپدیت زودبه زود فکر می کنم . تصمیم دارم تواین تابستون هروقت چیز قشنگی دیدم وخوندم ومناسب بود رو دروبلاگم بذارم ومعمولاً یک روز درمیون این کاررو بکنم .البته قول نمی دم که حتماً یک رو درمیون باشه چون ممکنه آدم نتونه درست همون روز آپدیت کنه باتوجه به پایین اومدن وحشتناک سرعت اینترنت وارور دادن صفحه های درخواستی مخصوصاً تویه بلاگفا وچرافقط بندازم گردن بقیه .ممکنه خودم اتفاقی پیش بیاد مهمونی ای بریم ،گردشی بریم وبی خبر باشه ومخصوصاً من که همیشه یکهو همچین پیشنهادهایی بهم میشه وبه قول مامانم کل آقا؟بله آقا؟!یانمی دونم شایدم برعکس! درهرصورت این هفته قراره برم اردوی طرح ولایت که5روزسو ...!پس چرامقدمه چینی کنم تا تا5،6روز بعدخداحافظ شما! ! !
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت توسط مظهرگلی
|

سلام خوبيد؟چه مي كنيد باتابستون؟من كه فعلاَ كاري نمي كنم! تصمیم گرفتم تواین پستم وچندپست بعدی البته نه به صورت متوالی !اتفاقات جالبی که برام افتاده رو بنویسم ... بخونید سوم راهنمایی بودیم . واس خاطر درس اجتماعی ،صبح الطلوع منو دوستم زده بودیم به خیابون و دنبال تمبر!سرآخر فهمیدیم که باید بریم اداره ی پست و تومغازه ها یه شکل تمبر بیشتر ندارن(تاسوم راهنمایی این رو نمی دونستیم !!) رفتیم اداره ی پست ویه آقاهه رودیدیم که یه کیسه رو داشت کشون کشون می برد بالا که از پشت دلشو ترکوندیم !بیچاره تو حال وهوای خودش بود وبدجور درفکر که ما داد زدیم - ببخشید آقاااااااااااااااااااا - وای!بله ؟ - سلام با یه حالت عصبانی که دلمو ترکوندید گفت - علیکم والسلام ! - آقاببخشید تمبر کجا باید بگیریم ؟ - بریدبالا وباز هم باحالت عصبانی !بیچاره خیلی ترسیده بود خلاصه از ضایع شدن قبلی هراسناک بودیم !ورفتیم وباترس ولرز دره یه اتاقیو زدیم . دوتا دربود مثله حموم ورخت کن خیلی صبر کردیم ،کسی نگفت بفرمایید ! باز هم صبر کردیم حدود 5دقیقه ای صبرکردیم و صدای سرفه اومد. اهم !اهم ! بازصبر کردیم که دیدیم صدای پاهم اضافه شد ! ودربازشد ! آقایی بالباسای اطو کشیده وعینک به چشم وبلوز درشلوار انداخته وکفشی واکس زده بیرون اومد - سلام - سلام بفرمایید؟ - مایه سری تمبر می خواستیم - تمبر؟؟؟؟(باتعجب بسیار!) - بله ! - من مسئول توزیع تمبر نیستم ،دره اتاق روبه رویی رو باید بزنید ! وکلی ازاو پرسیجات وازماتوضیحات! واینکه پرسید دانشجو هستید ؟وماخیلی تعجب کردیم !وازاین حرفا ... - باشه ،خیلی ممنون ! منتظر عذرخواهی بود بیچاره !امانمی دونست که ما ازهویتش اطلاعی نداریم ! خداحافظی که کردیم ،اون رفت ودره اتاقشو بست !دررو که بست ما تازه فهمیدم !تازه دیدیم ! نوشته ی روی در رو ندیدیم !که مفهومش این بود: آقایی بالباسای اطو کشیده وعینک به چشم وبلوز درشلوار انداخته ،باکفش های واکس زده اگر دیدید او رئیس اداره ی پست است !!!
روز آخرپیش دبستانی![]()
![]()
![]()
![]()
!(مالولو خورخوره بودیم آیا؟؟
)
!(برای تفهمیم بهتر !که دوتادره مجزابوده!)![]()
![]()
.![]()
![]()
![]()


![]()
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت توسط مظهرگلی
|

سلام خوب هستين؟اگه دانش آموز یا دانشجو هستین امتحاناتتون تموم شده؟یامثه داداشه بدبخت من حالا حالاها بایدبخونید؟ من كه 25خرداد تموم کردم بابت دیرکردمم ببخشید،رفته بودم تهران سرمو هوابدم!بدتر سرمو کردم توگردوغبار! هرروز خواب !فیلم!برق رفتگی وسط فیلم!(البته یه روز درمیون!)دوباره خواب !بازار!دوباره خواب! البته یه روزم خالم اینا اومدن دنبالمون(منوخواهرم رفته بودیم)ومارو بردن مرقد امام . خیلی خوشحال شدم آخه پارسال ازمشهد که می اومدیم رفتیم و طبق عادت همیشگی ازخداخواستم قسمت کنه که این اومدنم نشه مثه اومدنای قبل که بینشون چندین سال فاصله میوفته البته اولش که پیشنهاد رفتن به مرقد امام رو شنیدم ،یاده اون قولی که از خدا وامام گرفته بودم!نبودم اما وقتی که وارد مرقد مطهر شدم ،یاده اون روز واون خواهش وتمنا وآرزوم افتادم حالا یه چیزی بهتون بگم ! شوهرخاله ی من عاشق حیواناته .به خاطره همین همیشه خالم اینارو می بره اونجا .بعد به هرحیوونی که می رسیدیم خالم مثلاً می گفت ااهه این شتره بزرگ شده!!! اههه این طاووسه چرادمشو زدن!ااههه این میمونه بچه آورده!!!!! دخترخالم می گفت ماازبس اومدیم اینجامن دیگه خصوصیات وبیوگرافی همه ی این زبون بسته هارو ازبرم!! وارد باغ وحش که شدیم ،خواهرم شروع کرد که پیف پیف !چه بویی میاد!!گفتم یه ذره مثبت فکر کن!گفت منظورت چیه؟دوتازن ومردو بهش نشون دادم وگفتم ببین چقدرباعشق وعلاقه دارن قدم میزنن وچی توز موتوری بابوی پهن شتر !!!!!می خورن! واقعاً به به!!! اینم اون شتر! ![]()
![]()
![]()
...
...

شب وفات حضرت ام البنین هم رفتیم یه هیئتی که مداحش بنی فاطمه بود .
شب خیلی خوبی بود .خدائیش مداحی بنی فاطمه حرف نداره ...
یه اتفاق جالب هم افتاد این بودکه من ماکارونی دوست ندارم ودخترعمم هم از این مسئله اطلاعی نداشت ،بعد مراسم که تموم شد ،ازپله ها که میومدم پایین دیدم هرکی که از درمیره بیرون بهش غذا میدن!![]()
![]()
![]()
یه نفس راحت کشیدم !که آخیـــــــــــــــش !ازدست ماکارونی خوردن راحت شدم!
گفتم ای ول بابا دمه ام البنین گرم!!(عیبه بچه بدآموزی داره!)![]()
به همه وبلاگاتون سرزدم ،ببخشید اگه نظرندادم ،سرعت خیلی پایین اومده ،اعصاب آدم خورد میشه تایه چیز باز می شه ،منم که دیگه اون حوصله ی سابق رو ندارم .![]()
راستی روز مادر وروز زن رو اگه زن ومادر هستید بهتون تبریک می گم ،اگه هم نیستید ازطرف من به مادراتون ،به خانوم ها تون تبریک بگید ،آها به شماهم ولادت حضرت فاطمه رو تبریک می گم چی از این بهتر نه مگه؟![]()
![]()
این اولین روزمادر ،بدون مادر برای بابامه ،نمی دونم چه حسی داره ،ولی هرچی هست خیلی حس بدو دردناکیه
...
قصد دارم زود به زود آپدیت کنم !![]()
قصدمزخرفیه نه؟![]()
عملی نمیشه!![]()
خودمو می شناسم می گم!![]()
من می توانم!![]()
البته تامعنای زود به زود رو چطور بخوای معناکنی !!!! ![]()
خداحافظ![]()
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت توسط مظهرگلی
|
