تبليغاتX
روزهای مدرسه

روزهای مدرسه

مظهر گلی

 

 سلام!

 

 شده تا به حال خیلی بخونی واسه امتحان اما هم چین که ورقه دستت میاد ،همه چی یادت بره ؟!اصلاً انگار نه انگار که تو همونی بودی که دیروز خوابو به خودت حروم کردی؟انگارنه انگار که تو همون آدمی بودی که دیروز اون همه جون کندی؟!خیلی بده !من که همیشه برام این اتفاق پیش میاد !

به خدا فکر می کنم بچه های دیگه اگه درس منو بخونن پرفسور بشن !!اما من ...

خیلی بده هااااااا ...استرس خیلی نامرده! اصلاً بداعجوبه یه!! اصلا خانمان سوزه!

به خدا جدی می گم ... اما من این طوری نبودم .یادمه کلاس پنجم بودیم یه روز سرامتحان فارسی معصومه دوستم از استرس وهول صورتش قرمز شده بود و خوب نمی تونست جواب بده ...بعد از معصومه من رفتم معلممون گفت: معصومه مظهرو ببین یاد بگیر ،دانش آموز به این می گن!!!!!

حالا گرچه کسی نمی گه ولی اگه کسی بخواد منو با کسی مقایسه کنه می گه مظهرفلان کسو ببین یاد بگیر!!!من که تا کلاس پنجم مجری همه ی جشنا بودم و اعتماد به نفسم اون قدر بالا بود چرا شدم این مظهر خاک برسره و ترسو؟ چرا وقتی داریم سرود اجرا می کنیم باید لبام سفید بشه ؟ یاچرا دستام بلرزه؟یا اصلاً دیگه از شدت اضطراب دستام نلرزه و قلبم از حرکت وایسته ؟یا تپش قلب بگیرم؟

چرا باید موقع اجرای تئاترو خوند قرآن تویه مسابقه صدام بلرزه به طوری که انگار تویه یخ بندانم؟ واقعا چرا ؟

چرا نباید همه ی مدارس عین همون مدرسه ی ابتدایی به بچه ها جرأت بدن ؟ حداقل تواون مدرسه از 10 نفر 2 نفرشون عینه معصومه بودن اما تویه 2تامدرسه ی راهنمایی ودبیرستان  که درس خوندم فقط به تعداد معدودی از بچه ها اهمیت می دادن ومی دن ؟برای چی ؟

واقعا نمی دونم این چه پرورشیه؟!!!!!!!!!!!!!!!!وخیلی از حرفای دیگه که الان خیلی خوابم میادوحوصله ی نوشتنش رو ندارم!

.


هیچی ولش کنید از حالت تلخی بیایم بیرون!

 

یه اتفاق خنده دارو کمی تاقسمتی هم ناراحت کننده ی خانگی!

یه پنج شنبه ای بود که اومدم لغتای زبانو ازتو دیکشنری داخل کامپیوتر در بیارم ،کارم که تموم شد دوتا لیوانو که یه بار شیر خورده بودم یه بار آبمیوه از تو اتاق برداشتمو کامیپوترم خاموش کردم .یادم نبود که کامپیوتر وقتی خاموش  می شه یه موسیقی ای آخرش پخش می شه حالا اسپیکرا تا اخر باز بودو موزیک آخره کامپیوترمون صدای نواختن یه ساز که خیلیم وقتی بلند باشه تپش قلب آوره!!

خلاصه من اومدم مسخره بازی درآوردم این دوتا لیوان  رو وقتی داشتم از دره اتاق میومدم بیرون زدم بهم که یعنی مثلاً... !!!!

یه دفعه یه صدای وحشتناک شنیدم (که همون صدای کامپیوتربود!!)دیرررررررااااا دانگ دانگ دانگ دانگ دیررررااا دینگ دیییییینگگگ ددییییررااادان دان داننننن!!!!!

خلاصه یه چیز تو همین مایه ها!!!

اگه تو اون لحظه منو می دیدین!!! صورتم عین گچ دیوار سفید شده بود!! اخه فکر کرده بودم کامپیوترمون ترکیده!!!

خیلی وحشتناک بود!!

صدای قلبم خیلی واضح به گوش می رسید!!

خلاصه هیچی دیگه خیلی ترسیدم آها اینو می خواستم بگم .فرداییش دوباره حوصله نداشتم که بگردم از دیکشنری لغت به لغت دربیارم!دوباره کامپیوترو روشن کردم و سی دیه پسرخالمو که یه دیکشنریه کامل (بوووود!!)رو برداشتم .یه خورده این سی دی یه مشکوک می زد .این شیشه ی دوره سی دی حالت ترکی داشت .گفتم عیب نداره گذاشتم تو سی دی رام یه دفعه تا برنامش باز شد یه دفعه یه چیزی گفت :

دااااانگگگگگگگگگگگگگگگ داخخ دوووووووپپپ دووآآآآوننننننگ دوووففففف

من که دیگه این بار ترسم ریخته بود گفتم ههه عین دیروز ببین چی صدا خورده! یه دفعه دیدم این سی دی رام واسه خودش باز شد !

یک عدد نخیر هزاران عدد تیکه از سی دیه پسرخاله هه زد بیرون !!!

من که مات ومبهوت مونده بودم!

نمی دونستم باید بخندم یا بگریم !

اما گفتم به قول شاعر گفتنی بگذار تا بگریم چون ابر دربهاران!!!!!!!

وبه قول یکی از دوستان شاعره اینترنتی که می گه من ماندم ودرب وستون ودیوار... من گفتم من ماندم و سی دی های پاره پاره و لغت های معنی نشده ی بسیـــــار!!

 


حالا چند تا خاطره ی دیگه

 

یه روز زنگ برنامه ریزی دیدم بوی جوراب میاد!معلم ما ازاون معلماست که اگه جیکت دربیاد ضایعت می کنه .یعنی وقتی می بینه داری حرف می زنی نمی تونه درس بده یا مثلا یکی میاد دره کلاسو می زنه باهاش دعوا می گیره ،اخه طفلکی رشته ی افکارش پاره می شه یادش می ره چی می خواد بگه! خب داشتم می گفتم بوی جوراب میومدو منم دوباره حس کارآگاهی و خانوم مارپلیم! گل کرده بودو دنبال صاحب بو!!!می گشتم !

به بهار که گفتم گفت ببین کی کفششو درآورده ! منم این کارو کردم !

اول ازهمه پای خودشو نگاه کردم دیدم نه بابا بچه کفشش تو پاشه !

بعدش نوبت به محدثه رسید دیدم نه بابا اونم کفششو پوشیده !

برگشتم پشت دیدم مرجانم پوشیده !کلمو انداختم زیر میزشون!

هی ففهه فهفه فههفه(این صدای بوییدنه!!) دیدم هرچی هست از زیر میزه این دونفره ! تااینجاش معلممون هنوز منو ندیده بود نیست که کارامو خیلی دقیق و مرموزانه انجام دادم!!! خلاصه من هرچی سعی می کردم پای معصومه رو نمی دیدم !!تا دوباره اومدم فهفهه فهفهه فه... کنم معلممون گفت :

چیه خانوم؟

من نیست که می گم کارمو خیلی زیرکانه انجام دادم فکر کردم بامن نیست!

بعدش دیدم نه بامنه داره منو نگاه می کنه ! گفتم : بامنید؟ گفت : بله شما

باترس گفتم : هیچی خانم !!!!!

آی دلم می خواست بگم بوی جوراب میاد آی دلم می خواست بگم !

ولی دیگه دیدم بگم زشته بالاخره دوستامن بعدش فکر کردم شاید  اصلاً بوی جوراب خودم باشه !!!نه ولی بعدا فهمیدم که بوی جوراب کی بود !

 

 


 

آها یه چندبارم سوتی دادم اساسی ولی اون اساسیاش یادم نیست !

یه بار خانم کریمی منو برد ازم درس بپرسه به انگلیسی پرسید بلدی تخم مرغ بپزی؟ گفتم: آره گفت چنددقیقه طول می کشه؟ گفتم 5 دقیقه !!!!!

فکررررررکن ! گفت : 5 دقیقه!!!!!! گفتم نمی شه ؟ گفت :بیا برو بشین بچـــــه  یه تخم مرغ بلد نیستی بپزی!!!!!!!!

خیلی بد بود حالا خوب شد نگفت فسنجونی ،قرمه سبزی ای !! آبروم می رفت گرچه اینارو مطمئنم هشتادو پنج نود درصد شماها بلد نیستید .آخه مارو به چه آشپزی با این نیم وجب قد!!(البته وجبات دیگه زیر زمینه!!) ولی خب خدائیش من از تخم مرغ آب پز بدم میاد همون نیمروشم به زور می خورم چه برسه به اینکه پخته هم باشه وووووووووووووویییی !!!!

 

اههه یه چیزی الان یادم بود ولی همین الان یادم رفت !!!

ببخشید !!!!!!

چون می دونم دیگه بیشتر از این طاقت خوندن ندارید دیگه نمی نویسم !

هفته ی دیگه کارنامه می دن واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای!

واقعا لذت می برم از این همه نمرات زیباودلنشین !!

خداحافظ ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت توسط مظهرگلی |