سلام خوبین ؟ امروز بی مقدمه می خوام برم سره خصوصیات اخلاقیه یکی ازمعلم هامون ... اسمش خانم کریمیه یعنی هیچ دانش آموزی نیست که ازش بدش بیاد خیلی باحاله بااینکه می گن خیلی سخت گیره ولی آخره هرچی جوکه نه به قول خودش لطیفه می گه ازاصطلاحاتی که آقای غفوریان ومدیری تویه فیلماشون به کارمی برن خوشش نمیاد هرکی تمرین غلط حل می کنه می گه ایییی بی تربیت هرکی دستشو بالا می کنه بهش می گه نازنین من هرکی خمیازه می کشه وجلو دهنشو نمی گیره میگه غارعلی صدرتو واکردی یه روز لغاتای درس اولو واسمون با مترادفای انگلیسی شون نوشته بود معصومه گفت خانم این چیه؟ گفت : دیگه این چی داره چیش چیه؟! لغته بامعنیش دیگه!!( توضیحات اضافه :معصومه عادت داره هرحرفی که می خواد بزنه باحالت خنده بگه !)گفت :هه پس چرا انگلیسیه؟ بچه ی پسرعموی خانم کریمی تو کلاس ماست خلاصه بچه پسرعمو اومد پاتخته شنبه گفت جلسه ی بعد این درسو می پرسم یکی ازبچه ها نمی دونم چی شد پرسید اگه یادنگیریم چی می شه؟ گفت : خیلی کاره خطرناکیه حســـــــن خانم کریمی همه ی شاگردای قدیمیشو به اسم می شناسه اونم رفته بودو به دخترعموش گفته بود دخترعموش شماره موبایلشو داده بود وگفته بود که شماره ی خانم کریمی رو هم بگیره خلاصه این بچه سرکلاس اومد گفت :خانم کریمی می شه یه چیزی ازتون بپرسم و همین ماجرای شماره موبایل رو گفت خانوم کریمی هم دچار احساسات کاذب!! شدو گفت:آخهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه خیلی احساساتی شده بود! هم چین خبر جالبی هم نبود خلاصه خیلی معلمه جالبیه البته من اینجا که براتون نوشتم برای شما جالب نیست چون واقعا باید خودتون باشین تا ببینین خدا نصیب همتون بکنه البته به سخت گیریش نباشه چقدر خوب بود که همه ی معلما این طوری بودن ولی خدائیش همه معلمامون خوبن راستی پیشاپیش عید فطروبه همتون تبریک می گم چقدر زود گذشت نه ؟ دیگه باید با ماه رمضون خداحافظی کنیم ... چقدر سخته دل کندن از این ماه قشنگ و دوست داشتنی ...![]()
...گل سرسبد معلمای مدرسه
...
!
!!
!(منم تاحدودی هم عقیدم ولی به کارمی برم
!!)
!
!
!! اینو یه بار به بهار گفت![]()
!! واقعا هم حقشه
!هم برازنده
! « خوببهههه خودت گفتی راجع به خانم کریمی بنویس
!!» آخه وقتی خمیازه می کشه آدم دلش می خواد همون جا رخت خواب پهن کنه بخوابه
!!من موندم چطوری دهنش تااون ته می ره!
!ولی شنیدم اونایی که بادهنه باز خمیازه می کشن اعتماد به نفسشون بالاسه
!
خانم کریمی گفت : ههه چون دبیرستان ههههههه لغتاش ههههه انگلیسه هههههه ![]()
!!!(هرجور سعی کردم نتونستم بهتر ازاین توصیف کنم رفتاراش رو فقط باید باشید تا براتون خنده دار باشه
!)
! یه تمرین داد ماحل کنیم اون دختره دستشو بالا کرد ! خانم کریمی گفت دستاتونو بیارین پایین بی تربیاتا
!!! تاوقتی بچه ی پسرعمو این جاهست کی شمارو میاره پاتخته![]()
!
! اشتباه حل کرد
! گفت نههه بچههه ی پسرعمو آبروی منو بردی بچه ی پسرعمو
! درستش کن بچه ی پسرعمو
!!
!
!(خیلی جالبه هااا فکر کـــــــــــن) اولین جلسه که اومد به یکی ازبچه ها که دخترعموش قبلا شاگردش بود وخانم کریمی خیلی دوسش داشت گفت که به دخترعموت بگو چرا ازمن خبر نمی گیری؟![]()
!
؟ گفت: بپرس نازنیم
!گفت : نه خجالتمی کشم
! گفت: ااا خب پس بی ادبیه
؟! گفت: نه ولی خجالت می کشم
!گفت : خب بی ادبیه که خجالت می کشی دیگه
!!گفت : نه بی ادبی نیست گفت: خب اگه بی ادبی نیست بگو دیگه بی تربیت
!! یه ملتو گذاشتی تو خماری
!!! گفت : هیچی می خواستم بگم که ...
...![]()
![]()
!!!
...
!
... ولی به قول خودش هرمعلمی روش خاص خودشو داره ... شاید خانم کریمی فکر می کنه بانشستن روی
! میزمعلم
!و کارای عجیب غریب کردن وحرف زدن به شیوه ی خود بچه ها می تونه بهشون چیز یاد بده ومعلمای دیگه یه طور دیگه
...
!اما یکی دوتاشون بااینکه خیلی بلدن نمی تونن بفهمونن
... درکل خوبن ![]()
![]()
... .
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت توسط مظهرگلی
|

سلام خوبین ؟ چه خبرا؟ بادرس ومدرسه ودانشگاه وبعضی هاهم بابیکاری چه می کنین؟؟ ماکه خیلی این روزا درس ومشق ریخته سرمون ! یه جوری که نمی دونم کدومشو باید بخونم؟؟ امروز فیزیک و مطالعات اجتماعی و عربی رو امتحان داشتیم !این عربی هه هم که سه تا کتاب راهنمایی رو داشتیم !!! فیزیک هم که من ماشالله هزار ماشالله ازده تا هیچ!!!کدومشو نمی فهمم!! مطالعات اجتماعی هم که کی حوصله داره بعده افطار بااون همه جدول پخش !!سریال بشینه متن حفظ کنه که آخرسر می خواد چی بشه؟؟ همه کاره و هیچ کاره !!نه ولی این یه درسو خیلی دوست دارم ولی معلمش خیلی حرف می زنه !! خلاصه دیروز مونده بودم کدوم یکی ازدرسا رو بخونم ؟ اولش فیزیکو باز کردم بعدش یادم اومدم فروغ گفته توکلاسشون امتحان نیم نمره ای !گرفته وفقط فروغ توکلاسشون بیست پنج صدم گرفته !! گفتم حالا اینو ولش کن ! بریم اجتماعی بخونیم !!!همین طور که برای سیومین بار!! داشتم ازروی یه خط می خوندم و هیچی تومخم نمی رفت !!یادم اومد که آیامن صرف فعل های عربی رو یادم رفته یانه؟!!گفتم خب یه کاغذ بردارم بنویسم وگرنه تاآخره اجتماعی به خیاله اینکه صرف فعل هارو بلد نیستم هیچی نمی فهمم!! خلاصه رفتم سر صرف فعل... فَعَلَ فَعَلا فَعَلوا فَعَلَت فَعَلتا فعلنَ ... همین جور باضمیراشون نوشتم یه دفعه یه موسیقی ای به گوشم رسید !! یه خورده فکر کردم خیلی برام آشنامیومد ، وبالاخره یافتم!!! فیلم خداحافظ رفیق بود ! خلاصه حواسم بود که آخره فیلم برم اون تیکه آخرشو ببینم چون دفعه های قبل نفهمیده بودم که اون مرده باباشه یانه ؟!!می خواستم این دفعه کشف کنم !! چنددقیقه ای گذشت و من رفته بودم توبهرمسائل اجتماعی وخانوادگی!!وبل کل خداحافظ رفیق و یادم رفت!! اومدم بیرون دیدم داره تیتراژ رو میده!! تموم شده بود !! مامانم داشت نگاه می کرد پرسیدم مامانم توفهمیدی چی شد آخرش ؟ گفت نه این تیکه آخرش چرتم گرفت الان باآهنگه آخرش بیدارشدم!!! خلاصه دوباره رفتم تواتاق اجتماعی خوندم . یه دفعه یادم اومد وااااااای دفتر عربیم تویه زیرزمینه!! خلاصه من خودم که نمی تونستم کیسه ی کتابارو اززیرزمین بلند کنم بیارم بیرون تاپیداکنم مامانمو صداکردم .خلاصه باکلی غرغر اومدو کتابارو برام آورد بیرون ! گفتم من باید غربزنم یاتو؟گفت چراتو؟گفتم مگه من نگفتم این کتابارو این جلو بذارشایدلازمم شد؟گفت خوه من این چندروز همش این جلو گذاشته بودم خودت گفتی کتاباخیس میشن بذار تو !!کلی شرمنده شدم امابه رو خودم نیاوردم انکارکردم!!!(به این می گن بچه ی ناخلف!!!!!!!) خلاصه دفترعربیمو پیداکردم کلی نمونه سوال هم پیداکردم همه رو آوردم بالا .همشون یاخیس بودن یابه هم چسبیده بودن یانم برداشته بودن بعضیاشونم به قول گیلکا موز کرده بودن!!!(موز یعنی یه چی تومایه های کپکی!!وپوسیدگی!!که برمعمولا به خاطر رطوبت به وجود میان ویه حالتای نقطه های سیاه روی وسائل ایجاد می کن!!) بعدشم که اومدم ازاتاق بیرون به هوای خوردن یه چیز دیدم بلهههههههههه!! میوه ی ممنوعه هم شروع شده !! باخیالی آسوده وراحت نشستم فیلم نگاه کنم !که مامانم گفت توبه من گفتی می خوام درس بخونم نذاشتی من برم مسجداین شب عزیز حالا داری فیلم نگاه می کنی؟؟ اییییی دختره ی......(این قسمتو شطرنجی کردم بااجازتون) گفتم بابا اومدم یه چیزی بخورم برم !!گفت نامرئیه من نمی بینم ؟ گفتم نه الان مرئی میشه !! رفتم یه کمپوت اناناس آوردم !الکی دوساعت بازکردنشو طول دادم! حالا خوردنش که جای خود داره از خودجای کمپوت تادهنم شده بود مسافت رشت تا تهران !!!! البته باقطار دیدید به بچه ها می گن تونلو بازکن!!دوووودوووچییی چیی دووودووووچییی چییی!!!! هنوز کمپوت رو تااخر نخورده بودم فیلمه تموم شد ! این حاج آقافتوحی هم ادمیههه!! این دوذره اناناسو نذاشت خوب ازگلومون پایین بره!! مرتیکه...(بااجازه اینجارو هم شطرنجیش می کنم!!!)خدائی کاش خیلی میوه ی ممنوعس!!! وااااای چقدر حرف زدم اصلاً نمی خواستم اینقدر حرف بزنم اصلاً امروز نمی خواستم اینقدر بنویسم!!!نمی دونم چرااینقدر شد هیچی دیگه شبه قدریمون بدون دعاو باترس واسترس امتحانای امروز گذشت !البته برای ماهم همون نیم نمره ای بود البته برای مادوتابود هرکدوم بیست پنج صدم البته فکر کنم!!اجتماعی هم امتحان نگرفت عربی هم اصلاً نیومد ... خب من دیگه برم ... راستی شب قدر حسابی به خودتون حال بدینا!مطمئن باشین خداهم بدجوری بهتون حال میده ...همیشه وقتی شب قدر آدم ازمسجدمیاد بیرون احساس سبکی می کنه ... کاری کنین سبک بشین ...سبک بال ...
کتابای اول ودومو نخوندم فقط سومو خوندم بعضی جاها می گفتم چه جلب چه چیزایی تازه ای می خونم!!!! خیلی جالب بود بعضی چیزارو تابه حال ندیده بودم!!البته نمی دونم شایدم دیده بودم یادم نیست !!
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت توسط مظهرگلی
|
